تبليغاتX
از دریچه‌ی ماه - که برآید..

از دریچه‌ی ماه

برای چندمین بار(؟) زمزمه می‌کنم: سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی...چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی... و جناب شفیعی کدکنی عزییز، که این‌گونه گفته‌اند: سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی؟...تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن...و من، این میانه، به آفتابی فکر می‌کنم که خب، سرِ برآمدن ندارد لابد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 22:15  توسط مهشاد